X
تبلیغات
شهرضای اصفهان

شهرضای اصفهان

نگاهی تحریری و تصویری بر شهرضای اصفهان

      شهرضا در نقشه سایت گردشگری بهراه

از( گوگل)

http://www.behrah.com

http://www.behrah.com/cphotos/7622ba27cbd86c0b49b85b1cd463d5e1.jpg

پارک آبشار شهرضا در یک غروب بارانی


در یاچه مصنوعی پارک آبشار


باغ بانوان شهرضا

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 14:12 توسط مصطفی جهانمردی|

کاش می شد کاش در جایی عکسها را آپلود کرد

 که لااقل چند ماه عکسهارا نمایش داد 

و کاربران را سر کار نگذارند

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 16:1 توسط مصطفی جهانمردی|


نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 17:18 توسط مصطفی جهانمردی|

ستون یادبود

شاید هنوز آثاری از وجود آنرا در بعضی شهر ها ی کشور  به چشم دیده باشید " این ستون ها مربوط به یاد بود حرکت خاندان سلطنتی در شهر ها نیست  بلکه این ستون و ستونهای مشابهش در سایر شهر ها به بهانه ی انقلاب ششم بهمن شاه بنا گردید . بعد از رحلت آیت الله بروجردی شاه که متوجه طغیان حرکتهای مردمی تحت رهبری امام گردید " دست به انجام مجموعه کارها و اصلاحاتی زد تا از این طریق صدای مردم را خاموش کند . وی بر روی کار های خود نام انقلاب سفید یا انقلاب شاه و ملت نهاد . انجام این کار ها در ابتدا شامل شش اصل بود و بعد ها به دوازده اصل رسید که سال های بعد دانش آموزان دبیرستان مجبور به گذراندن کلاسهای  کتاب انقلاب شاه و ملت  بودند .  ستون هایی در هر شهر بنا کردند که تقریبا با سه متر ارتفاع در همه شهر ها مشابه هم بودند . این اصول دوازده گانه و فرمان اجرای آن بر روی این ستون ها نصب می شد تااز این طریق مرتب اصول آن انقلاب را  به رخ مردم بکشند .به این ستونها ستون یادبود یا ستون یادگار می گفتند . بعد از انقلاب  در شهر هایی که این ستون ها سالم مانده بود  تغییر شکلش دادند والمانهایی  اسلامی بر آنان نصب شد که  بعضی از آنها هنوز باقی است . در شهرضا که این ستون نیمه ویران شده بود بعد ها توسط شهرداری تخریب و نماد موجود در فلکه محله آقا جای آن نصب گردید .ولی چند سال قبل  با جابجایی آن به چهار راه فعلی تبدیل گردید .

شیر و خورشید

منظور ازمکان  شیر و خورشید همان ساختمان ( جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران ) است که در محل ساختمان فعلی هلال احمر واقع بود .در گذشته مردم جهت آدرس دهی از این نام استفاده می کردند . درتمام  جهان امداد رسانی با صلیب سرخ و هلال احمر است ولی در زمان پهلوی به جای این دو نام از اصطلاح  جمعیت شیرو خورشید سرخ ایران استفاده می گردید .ساختمان فعلی هلال احمر به نام جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران  ساخته شد . روبروی این ساختمان در شهرضا بیمارستان کورش کبیر قرار داشت که پس از انقلاب به بیمارستان حضرت سجاد تغییر نام یافت و در حال حاضر به درمانگاه و داروخانه تبدیل گردیده است.

فلکه مرکزی

همان طور که از نامش پیداست در مرکز شهر قرار دارد . این میدان قبل از انقلاب  میدان ششم بهمن نام داشت که  سالروز همان انقلاب تحمیلی شاه بود . ولی مردم بنا بر عادت دیرینه و یا هر علتی به آن فلکه مرکزی می گفتند . در میان این میدان مجسمه ای تمام قد از رضا شاه وجود داشت . ترس از سقوط این مجسمه توسط مردم شهرضا باعث شد که شاه با اعلام اولین حکومت نظامی در ایران نام شهرضا و نجف آباد را کنار نام اصفهان اعلام کند ولی با وجود همه اینها باز هم مردم شهرضا در ایران پیش قدم شد ه و اولین مجسمه را از شاه در ایران به پایین کشیدند . از آنجا که این اتفاق در روز تاسوعای سال 1357 به وقوع پیوست پس از پیروزی انقلاب میدان  به نام تاسوعا مزیّن شد و چون خواسته ی خود مردم با ایمان شهرضا بود دیگر به آن فلکه مرکزی نگفتند بلکه نام میدان تاسوعا با افتخار بر سر زبانهای مردم جاری شد هر چند  پس از انقلاب مجسمه نا موزون و نا متجانس دیگری سال ها نصب بود که پس از چند سال به مکان دیگری منتقل شد  .ولی در تاسوعای سال 1391 شهرداری  با نصب نماد مشک در میان این میدان حق مطلب را ادا نمود .

زنجیر و بازارچه شاهرضا

بازارچه ای که متاسفانه در دهه 60 بدون هیچ کار کارشناسی و بدون احترام به خواسته ها و علایق مردم همراه دو صحن قدیمی به کلی ویران کردند تا فقط در خاطره ها  به قول غربی ها از آن به عنوان یک نوستالژی  یاد شود . این مکان در ضلع شرقی شاهرضا در محل تقریبی پلکانهای کنونی قرار داشت . زنجیر مزبور از بالای درب این بازارچه که همان ورودی صحن بود آویزان بود و مردم با لمس و بوسیدن آن حرمت خاصّی برایش قایل بودند . در ابتدای این بازارچه پس  از ورود  به آن  سنگابی متعلق به زمان صفویه وجود داشت که در قدیم با مشک درون آن آب می ریختند تا تشنگان از راه رسیده با پیاله ای آب رفع عطش نمایند .که پس از خراب کردن بازار چه شهرداری آنرا به پارک سایه !!! منتقل نموده و در آن گل کاشتند که به حق با این کارشان گل کاشتند !! به دنبال انتشار مقاله ای در همین نشریه توسط حقیر سنگاب را به صحن شاهرضا منتقل نمودند و در حال حاضر جلوی درب ورودی موزه شاهرضا قرار دارد . سنگابی که همتای آن در مسجد امام اصفهان هر روزه میزبان هزاران باز دید کننده است .

 ولی بعد از خراب کردن آن بازارچه بر سر زنجیر و درب ورودی صحن چه آمد بنده اطلاعی ندارم  انشاءالله در صورتی که آن را معدوم نکرده اند شاهد آن باشیم که آن در و زنجیر را به صورت نمادین مجددا بر جای اولیه اش تعبیه نمایند و خاطره های آنروز ها را در مردم زنده کنند .

لیزونک

لیزونک ها که با سایش کوه و سر خوردن مکرر در سراشیبی کوه به وجود می آمد کار همان سرسره های امروزی در پارکهارا می کرد . این لیزونک قدیمی  اول کوه   شاهرضا به طرف شرکت گاز وجود دارد . بچه هایی که همراه خانواده ها به سمت شاه رضا برای زیارت می رفتند در مسیر پیاده روی  به دلیل عدم هر نوع وسیله بازی دیگربا لیز خوردن روی آن لحظات شادی را به وجود می آوردند .در ابتدای کوه دامزاد (دملا ) هم یکی دیگر از آنها را درست کرده بودند . در گذشته بعضی معلمین مدارس ابتدایی آن حوالی در ساعت ورزش دانش آموزان خود را آنجا می بردند و بعد از کمی بازی و تفریح به مدرسه بر می گشتند . شاید همین حرکت مداوم آن معلمین باعث علاقه مندی دانش آموزان به طبیعت و کوهنوردی  می شد که شخصا این عشق و علاقه را از وجود آن بزرگواران در خودم تقویت نموده و در تمام دوره تدریسم به دانش آموزانم منتقل می کردم .

مصطفی جهانمردی (بازنشسته آموزش و پرورش )


برچسب‌ها: ستون یادبود, فلکه مرکزی, لیزونک, شیرو خورشید شهرضا
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1392ساعت 22:15 توسط مصطفی جهانمردی|

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 1:47 توسط مصطفی جهانمردی|

ازدواج شهید همت به روایت همسرش


همسر شهید همت یكی از دانشجویان داوطلب اعزامی از اصفهان به پاوه بود كه تابستان 1359 وارد این شهر شد و همراه دیگر خواهران مستقر در كانون فرهنگی سپاه و جهاد پاوه به كار معلمی و امداد رسانی در روستاهای اطراف پاوه پرداخت. او در مهرماه همان سال، پس از اتمام مأموریت خود به اصفهان بازگشت و در اواخر تابستان سال 1360 بار دیگر راهی پاوه شد و فعالیت خود را از سرگرفت. همت مدتی پس از بازگشت از سفر حج به خواستگاری اش رفت. خود وی شرح سامان گرفتن زندگی مشترك خود را با حاج همت چنین تعریف می‌كند: " با یكی دو نفر از دوستان خود عازم كرمانشاه شدیم، آموزش و پرورش آن‌جا ما را به پاوه فرستاد. وقتی وارد شهر شدیم هوا تاریك شده بود. باران می‌بارید. یك‌راست به ساختمان روابط عمومی سپاه رفتیم. همت آن ‌جا نبود. گفتند به سفر حج رفته است. در اتاق خواهران مستقر شدیم و از روز بعد كار خود را در مدارس پاوه آغاز كردیم. آن زمان شهر رونق بیشتری پیدا كرده بود و بخش عمده‌ای از منطقه پاك ‌سازی شده بود و تعداد زیادی از نیروهای بومی توسط شهید ناصر كاظمی و همت، جذب كانون فرهنگی جهاد و سپاه شده بودند. سفر حج ایشان حدود بیست روز به طول انجامید. در این فاصله به اتفاق خواهران اعزامی خانه‌ای برای سكونت خود در شهر اجاره كردیم. یك شب پیش از آمدن حاجی به پاوه خواب عجیبی دیدم. او بالای قله‌ای ایستاده بود و من از دامنه قله او را تماشا می‌كردم. خانه سفیدی را به من نشان داد و گفت: "این خانه را برای تو می‌سازم، هر وقت آماده شد دست تو را می‌گیرم و بالا می‌كشم." فردای آن شب خبر رسید همت آمده است. یكی-دو روز بعد، از فرماندار شهر برای سخنرانی در مدرسه دعوت كرده بودیم. گفتند كسالت دارد و همت به جای ایشان آمد. حالا دیگر او را حاج همت صدا می‌زدند. چند دقیقه‌ای پس از شروع سخنرانی ایشان، برادری از سپاه آمد و خبر درگیری مناطق اطراف پاوه را داد. حاجی عذرخواهی كرد و مدرسه را ترك گفت. دو روز بعد همسر یكی از برادران اعزامی از اصفهان، كه در آموزش و پرورش فعالیت می‌كرد و ارتباط صمیمانه‌ای با حاج همت داشت، به محل سكونت ما آمد و درخواست ازدواج با حاج همت را مطرح كرد، بهانه‌ای آوردم و پاسخ منفی دادم. آن خانم اصرار كرد و از خلق و خوی شهامت، اخلاص و فداكاری حاجی تعریف كرد و گفت: "دیگران روی شهادت و گواهی همت قسم یاد می‌كنند." گفتم روی این موضوع فكر می‌كنم. دو یا سه روز بعد در خانه همان خانم و همسرشان با همت حرف زدیم. او نشانی منزل ما را در اصفهان یادداشت كرد. در آن ایام سپاه پاوه همچنان مشغول پاك ‌سازی روستاهای مرزی از لوث گروهك‌ها و عراقی‌ها بود و چون او نقش عمده‌ای در فرماندهی این عملیاتها داشت قرار شد پس از اتمام عملیات راهی اصفهان شود. همزمان با انتقال تعدادی از شهدا به اصفهان فرصتی فراهم شد و حاجی در آن سفر همراه با خانواده خود برای گفتگو با پدر و مادرم به خانه ما رفتند. از آن‌جا كه شخصیت حاج همت احترام برانگیز بود و علاوه بر آن از قدرت كلام خوبی برخوردار بود و محبت دیگران را نسبت به خود جلب می‌كرد، در اولین برخورد با خانواده من توانسته بود جای خود را باز كند. به دنبال موافقت هر دو خانواده حاج همت از اصفهان با پاوه تماس گرفت. برادران مستقر در كانون، امكان سفر من به اصفهان را در اسرع وقت فراهم كردند. فردای همان روز كه به اصفهان رسیدیم حاج همت به خانه آمد. خانواده ما قصد داشتند مراسم عقد و عروسی را به زمان خاصی بیندازند، اما ایشان با تبحری كه در جا انداختن مطالب داشت گفت: " برای یك مسلمان هیچ روزی بهتر از ولادت بنیانگذار اسلام نیست." و با این جمله قرار عقد را برای دو روز بعد، یعنی هفدهم ربیع‌الاول گذاشت. دلم می‌خواست خطبه عقد را امام خمینی(ره) بخوانند، این، یكی از آرزوهایی بود كه زوج‌های جوان در آن روزها داشتند و در صورت انجام آن به خود می‌بالیدند. به حاج همت پیشنهاد كردم از دفتر امام وقتی بگیرند. ولی پیش از آن‌كه درخواست خود را به طور كامل به زبان بیاورم حاجی از من خواست صرف ‌نظر كنم. او گفت: " راضی نیستم روز قیامت جوابگوی این سؤال باشم كه چرا وقت مردی را كه متعلق به یك میلیارد مسلمان است به خودت اختصاص دادی." قرار خرید گذاشته شد. حاج همت دست خانواده‌اش را جهت خرید برای من باز گذاشته بود، اما برای خودش جز یك حلقه ساده كه قیمت آن به دویست تومان هم نمی‌رسید، خرید دیگری نكرد.مراسم عقد به دور از هرگونه تجملات و ریخت و پاش برگزار شد. من با لباس ساده سرسفره حاضر شدم. حاجی نیز یك دست لباس سپاه به تن كرده بود. میهمانان مجلس، اعضای هر دو خانواده و تعدادی از دوستان من و حاجی بودند. مراسم با صلوات و مدیحه‌سرایی برگزار شد، هر چند كه این‌چنین رسمی در میان اقوام و خانواده ما معمول نبود.


برچسب‌ها: شهید همت
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1391ساعت 13:33 توسط مصطفی جهانمردی|

بقعه متبرکه بی بی سیده خاتون یکی از مکانهای زیارتی با قدمت ۷۹۵ ساله در شهرستان شهرضا می باشد .

این بنای شکوهمند آرامگاه خاتون صالحه و خیره از خاندان آل مظفر بوده که به همراه ۷۲ تن از یارانش به این دیار آمده و به دست امیر تیمور به شهادت رسیده است .

مساحت این بنا سه هزار متر مربع و مربوط به دوران آل مظفر می باشد .

این بنای مذهبی دارای صحن و سرای وسیع است .

 بقعه متبرکه بی بی سیده خاتون در شمال شرقی شهرستان شهرضا واقع شده و زیارتگاه عاشقان و محبان به خاندان اهل بیت و مکانی امن برای دوستداران این بانوی مکرمه می باشد .

منبع : خبر گزاری سینا

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 13:32 توسط مصطفی جهانمردی|

قمشه(شهرضا) شهری است که ايجاد و پی افکندن آن را به همت يک فرد نسبت نداده اند زيرا همانطورکه می دانيم شهر يکباره بوجود نمی آيد بلکه مدتها طول می کشد تا يک مکان جنبه شهريت پيدا کند. در پيدايش و گسترش قمشه دو عامل مهم نقش اساسی داشته اند يکی قرار گرفتن در کنار راه های بازرگانی و تجارتی و ديگر وجود يک مرکز مذهبی با وجود اين تفکر و تلاش مردم در طول زمان با بهره گيری از منابع طبيعی موجود سبب گسترش بيشتر شهر شده است. مطالعه روند پيدايش و تحولات تاريخی سکونتگاه قمشه با توجه به فراز و نشيب ها و کارکردهايی که طی حيات خود داشته است به چهار دوره تقسيم می شود: 

دوره اول: پيدايش قريه قمشه بر مبنای عوامل جغرافيايی  خاک های حاصلخيز دشت قمشه وجود منابع آب  آب و هوای نسبتا مساعد موقعيت گذرگاهی امنيت بيشتر نسبت به نقاط مجاور و سرانجام تمرکز جمعيت در اين منطقه. 

دوره دوم: توسعه و تبديل شدن به يک مرکز مهم استراتژيکی و تجاری که در دوره صفويه به اوج خود رسيده است و قمشه شاهد مسافران زياد از نقاط مختلف دنيا بود و کاروان سراها  قهوه خانه ها و مراکز خدماتی در آن ساخته شده و موجب افزايش جمعيت شده است. 

دوره سوم: انحطاط و خرابی بر اثر حملات افغانها درگيری ها ی خاندانهای قاجاريه و زنديه در اين شهر و سپس حملات مهاجران و اشرار مهاجر و ايجاد ناامنی و رکود اقتصادی در منطقه. 

دوره چهارم: که از سال ۱۳۰۴ ه ش آغاز شده توسعه فيزيکی و گسترش مرکزيت خدماتی اداری فرهنگی تجارتی و ترانزيتی را به همراه داشته است. قرار گرفتن اين شهر بر سر راه ارتباطی اصفهان شيراز و احداث مسجد جامع  کاروانسرا و بازار در در دوره اسلامی که تمام فعاليتهای تجاری در آن صورت می گرفت به توسعه قمشه کمک کرد. 

باتشکيل دولت صفويه و به دنبال آن پايتخت شدن اصفهان اهميت قمشه افزايش يافت زيرا قرار گرفتن اين شهر بر سر يکی از راه های مهم تجاری و فاصله نزديک شبه اصفهان موجب گرديد که از نظر تدافعی به صورت نوعی پادگان ميان اصفهان و فارس درآيد کاروان سراها توسعه يابد و امامزاده شاهرضا به عنوان مرکز مذهبی مورد توجه قرار گيرد. اما در زمان تسلط افغانها بر اصفهان ضربات ويران کننده ای بر اثر هجومهای پياپی بر اين شهر وارد گرديد و با اين حال جنگ قدرت ميان طايفه های گوناگون بعد از آن قمشه را به مرز نابودی کشاند و به دليل عدم امنيت سبک معماری قمشه تغيير يافت. 
بدين صورت که شهری در درون حصار محصور شده شکل گرفته توسعه قمشه به شکل دايرهای در اطراف هسته اوليه شهر تا پايان حکومت قاجاريه ادامه يافت دروازه های مهم آن دروازه ی اصفهان (کوچ کمال ) و دروازه شيراز بود و در بين اين دو دروازه دروازه سيد خاتون قرار داشت که هم برای رفتن به روستاهای  اطراف  و  هم  برای  دسترسی  به مزارع مورد استفاده قرار  می گرفت دروازه های کوچک ديگر عبارت بودند از : دروازه دهاقان،  حاج کمال،  شاه مراد و دروازه آقا که در کنار محله ي آقا قرار داشت. بعد از سال ۱۳۰۴ ه ش امنيت بيشتری در ايران بوجود آمد دوره ي تازه ای از معماری نيز در شهر پديدار گشت. بنا به سندی موجود در مرکز اسناد ملی از سال ۱۳۰۶ ه ش اقداماتی در جهت خيابان کشی در شهرضا انجام گرفت و به دنبال آن در سال ۱۳۱۳ ه ش اولين خيابان اصلی شهر که جهت شمالی- جنوبی داشت احداث گرديد اين خيابان که ازميان بافت قديمی شهر عبور می کرد تغييراتی را در محلات قديمی و بافت فيزيکی شهر به وجود آورد جمعيت علاوه بر سکونت يافتن در بخش قديمی در جهت های شمالی و شرقی نيز سکونت گزيدند و کم کم از مصالح ساختمانی بادوام نظيرآجر و آهن استفاده نمودند. اهميت تجاری شهر دوباره زنده شد و بنا بر سند ديگر کارخانه ريسندگی و بافندگی شهرضا در سال ۱۳۱۵ ه ش افتتاح گرديد وبافت قديمی ديگر تنها مرکز فعاليت های تجاری و اقتصادی شهر نبود. در سال۱۳۱۵ ه ش تعدا زيادی از بناهای قديمی جهت وسعت عرضی معابر تخريب گرديد و اين تغييرات فيزيکی در سالهای بعد ادامه يافت و با مهاجرت اقوام ترک به اين منطقه شهر قمشه بافت جديدی پيدا کرد. علاوه بر خطوط ارتباطی تجارت اقتصاد کشاورزی و عشاير در توسعه فيزيکی قمشه موثر بوده است قمشه به علت وجود سابقه طولانی از جمله شهر هايی است که دارای هويت تاريخی است و درطول حيات خويش معماري های بسياری را آزموده است. مسايل امنيتی اجتماعی سياسی اقتصادی فرهنگ حاکم جامعه و تجربيات همواره عوامل مهمی در تعيين رشد و توسعه کالبد اين شهر بوده است و به همين دليل شهر قديمی قمشه از استخوانبندی و شکل منسجمی برخوردار است. 

شهر قمشه در گذر تاريخ 

درپاسخ به سوالات متعددی از جمله اينکه قمشه در چه زمانی به صورت يک پايگاه در بين راه شيراز - اصفهان عمل می کرده  چگونه توسعه يافته دين و مذهب مردم آن چه بوده در چه دوره ای جمعيت آن کم شده و به صورت يک خرابه در آمده و چه زمانی مرکز بزرگ سياسی نظامی و اقتصادی ايران بوده است، مطالبی در لابه لای کتابهای مختلف وجود دارد که می تواند ما را در اين زمينه ياری دهد تا ورنيه ۱۰۷۵ ه ق ۱۶۶۴ م . قمشه را اين چنين توصيف کرده است: ((روز بيست و ششم (فوريه ۱۶۶۴ م.) سه ساعت بعد از نصف شب به صحرای خشکی داخل شديم و از آنجا طی طريق نموده تا به يک ليو مسافت قمشه رسيديم و ار آنجا اراضی آباد شروع به خودنمايی کردند. قمشه شهر بزرگی است يک شاعت قبل از ظهر وارد آنجا شديم.)) همچنين آندره دوليه ۱۰۷۵ ه ق . ۱۶۶۴ م. جملی کار ری که از طرف شيراز وارد قمشه شده بود و در مورد قمشه نوشته است: ((پساز شش فرسنگ راهپيمايی به جاده ای خوب و ناحيه ای بسيار حاصل خيز اگر چه بدون درخت به دهی رسيديم که ايرانيان ان را شهر به حساب می آوردند.)) و در ادامه نوشته شده است: ((شش ساعت راه پيموديم تا به شهر کوچک قمشه رسيديم اين شهر در جلگه ای قرار گرفته خانه های آن گلی است.)) 
  
حاجزين العابدين شيروانی سال ۱۲۴۸ ه ق چنين می گويد :(( گويند قديم الزمان قومشه شهری بوده آزاد خان افغان بعد از نادرشاه خراب نموده. قصبه ای است شهر مانند و بلده ای است خاطر پسند))  اوژن فلاندن در سال ۱۲۵۴ ه ق . ۱۸۳۸م . از اختلافات داخل صحبت کرده :((سابقا قمشه شهری بزرگ بوده و ليکن امروزه ويرانه ای است که چندين خانه و عده معدودی ساکن دارد. اين شهر به زمان صفويه پيشرفت شايان داشت ولی جنگهای داخلی و اغتشاشات آن را از صورت آبادانی به حالت شوم و ويرانی در آورده اند.)) 
  
باوراندوبد يک سال بعد در مورد قمشه نوشته ((شهر به مکانی کوچک که دارای استحکامات است تنزل يافته اما به نظر می رسد قمشه در ايام پيشتر شهر بسياربزرگی بوده چون آثار ويرانی های فراوانی در اطراف آن به چشم می خورد اثرتعدادی قنات قديمی هم ثابت می کند که اين محدوده زمانی پرجمعيت بوده است.)) 
دوگو بينو  سال ۱۲۷۳ ه ق . ۱۸۵۶ م . در مورد مهيار گفته (( مهيار درگذشته قصبه بزرگی بوده است ولی اکنون چيزی جز يک ده و باغهای وسيع که بيشترشان متروک هستند باقی نمانده است)) 
بروکسبه سال ۱۲۷۶ ه ق . ۱۸۵۹ م. در حالی که از اصفهان به شيرزا در حرکت بوده واز مهمان نوازی مردم قمشه نوشته:(( جلوی دروازه حاکم آن شهر که تابع شاهزاده حاکم اصفهان بود و جمعی از محترمين سوار بر اسب به استقبال آمده بودند تعارفات مختصری ميان ما و آنها رد و بدل شد و حاکم و ريش سفيدهای شهر ما را به سوی خانه ای که برای اقامتمان در نظر گرفته بودند راهنمايی کردند.)) 
همين شخص  که سه سال بعد  و  اين بار   از طرف  جنوب به  سمت اصفهان در حرکت بوده   می نويسد ((پنجم نوامبر (۱۸۶۱م.) هوا در قمشه ابری بود و ارز ساعت چهار بعد از ظهر باران گرفت و اين خود به لطافت هوا کمک می کرد. وضع شهر قمشه روی هم رفته خوب نبود زيرا وبا شيوع کرده و تلفات زيادی به بار آورده بود . مردم از هر طرف نزد ما می آمدند و دوا می خواستند و با زحمت زياد به آنها می فهمانديم که دارو و پزشک نداريم. با اين وضع اقامت زيادتر در قمشه امکان نداشت و صبح روز ششم نوامبر درحاليکه باران می باريد   کاروان خود  را به سمت منزل ديگری به حرکت درآورديم)) 
مسعودميرزا سال ۱۲۸۳ه ق . (( قمشه شهری است بزرگ)) حاج سياح که در سال ۱۲۹۴ هق از قمشه عبور کرده است در خاطرات خود نوشته :(( شهر قمشه جای فراوانی و ارزانی از قبيل نعمت و ارزاق است وضع شهر هم بد نيست)) 
محمدمهدی اصفهانی در سال ۱۲۹۹ ه ق . بيان نموده که: (( قصبه قمشه شهری معتبر است بازار و دکان و کاروانسرا و مساجد همه دارد و جای خوبی است.))

محمدحسن ميرزا قاجار در سال ۱۳۰۳ ه ق . از دوران آبادی اين شهر نوشته: (( قصبه قمشه در حالی که از شهرهای قديم جنوب اصفهان بوده است آنچه از وضع و آثارش و از تحقيقات اهالی بلد معلوم می شود در ازمنه صفويه آباد بوده است)) 
سه سال بعد يعنی سال ۱۳۰۶ ه ق . حاجی پيرزاده در سفرنامه خود چنين نوشته: (( قصبه خيلی آباد و معمور است.)) 
لردکرزن سال ۱۳۰۷ ه ق . ۱۸۸۹ م . از خرابی شهر صحبت کرده است : ((از آن آبادی و رونق دوره پادشاهان نخستين خاندان صفويه فرو افتاد و يک قرن و نيم است که به اين حال خراب افتاده است.)) خانم لمتون سال ۱۳۷۱ ه ق . ۱۹۵۲ م. بيان کرده است: ((قمشه بر اثر غارت مهاجمان افغان و به سبب آنکه شاهان از رعيت آن سامان مال می ربودند انحطاط يافته بود)) 

معماری قمشه 

کمترسياح و جهانگردی است که از قمشه گذر کرده باشد و در مورد معماری مصالح به کار رفته در آن صحبت نکرده باشد . تاونيه سال ۱۰۷۵ ه ق . ۱۶۶۴ م. درسفرنامه خود نوشته است ((قمشه کاروانسراهای متعددی دارد به نسبت اين که همه از خاک و خشت بنا شده خوب و قشنگ هستند . اين شهر مرکب از يک سلسله دهات است که متصل به يکديگر واقع شده و نيم ليو مسافت را به طول اشغال کرده اند)) 
جملی کاری سال ۱۱۰۶ ه ق . ۱۶۹۴ م . نوشته: ((دور آن را ديوارهای بلند با وضع مرتب و دارای باروهای دوپهلو در جوانب فرا گرفته است.)) نويسنده دوسفرنامه از جنوب ايران در سال ۱۲۵۶ ه ق . نوشته است: ((قمشه حصارش مستحکم و بدون خندق است. در ازمنه صفويه آباد بوده است. حصار و خندق معتبری داشته که خندق آن به مرور منهدم و حصارش به اندک تغييری بر جاست کاروانسراها و دکاکين خرد و بزرگ که کفايت اين جمعيت و صادر و وارد اين را بنمايد موجود و کلا تمام ابنيه و عمارات آن تقريبا آباد و خرابه کمتر به نظر آيد. حمامها  مساجد يک مدرسه و چندين يخچال معتبر دارد. 
کنتدو گو بينو  سال ۱۲۷۳ ه ق . ۱۸۵۶ م . اطلاعات مختلفی از معماری قمشه داده است: ((ما را از حصار شهر گذراندند و در فاصله ربع فرسخی در مدخل يک باغ بزرگ که مثل هميشه با ديوار محصور بود قدم به زمينی نهاديم و مشاهده کرديم که چادر هايمان را در کنار يک جوی زيبا در دو قدمی يک کوشک مزين به حوض و فواره بر افراشته اند در هر سو جنگلهای کوچکی از درختان چنار زردآلو و آلو گسترده بود که با درختان مو در هم آميخته و منظر بديعی را ايجاد کرده بودند در گوشه ای از باغ کبوتر خانه بزرگ سر بر افراشته بود))


برچسب‌ها: شهرضا, قمشه, دروازه سیدخاتون, حصار, امامزاده شاهرضا
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1391ساعت 16:29 توسط مصطفی جهانمردی|

تاریخچه شهرضا

پیشینه شهرضا به دوران ایران باستان بر می گردد. در آن زمان شهرضا قریه ای بود در  فرسنگی اصفهان ، که قلعه سمیرم نامیده می شده است. این قریه که در آن روزگاران دارای حصارهای محکم بوده و به سه بخش تقسیم می شده است :

بخش غربی آن را سمیرم سفلی بخش جنوبی را سمیرم علیا و بخش مرکزی را قمیشه یا قمشه می نامیدند.

در طول تاریخ سلسله های گوناگون از جمله آل زیار ، دیلیمان ، سلجوقیان و خوارزمشاهیان ، ایلخانان و صفویان بر این شهرستان چیره شده و آن را در قلمرو خود قرار داده اند.

در دوره صفویه شهرضا به دلیل نزدیکی به پایتخت ، اهمیت بسیار یافتو یکی از نقاط آباد کشور به شمار می آمد. در آن زمان جهانگردان و سیاحان مشهوری چون ژاپن بابیست تارونیه از آن دیدن و در سفرنامه های خویش یاد کرده اند.

در حمله افغانها این شهرستان آسیب فراوان دید و بسیاری از آثار و بناهای باشکوه آن از بین رفت. همچنین با شروع جنگ جهانی اول ، مقارن سلطنت احمدشاه قاجار قمشه نیز دستخوش آشوب شد و یاغیان و راهزنان همچون سایر نقاط کشور ، در شهرضا هرج و مرج فراوان کردند.

در سال 1303 شمسی هنگامی که رضاخان پهلوی از قمشه عبور می کرد نام این شهر را به شهرضا تغییر دادند و از این سال رسماً شهر قمشه به شهرضا تبدیل شد.

شهرضا تا زمان قاجار دارای 7 محله بود که هر محله با حصارهای بلندی محصور شده بود و هر یک دروازه ای داشت.

نوسازی این شهر در سال 1310 شمسی آغاز گشت و اولین خیابان در آن احداث شد.

نام شهرضانام پیشین آن «کوم شه»، «کُمشه» یا «قُمشه» بوده‌است. کوم شه به معنی شکارگاه است. همچنین گفته می‌شود که این شهر را اقوام یزدگرد سوم ساسانی بنا نمودند. لـذا به نام قوم شاه نامیـده شد، که بعدها مخفف آن قمشه گردید. در دوره رضاشاه نام آن به شهرضا تغییر یافت.


تاریخ شهرضا
این شهر با سابقه طولانی از جمله شهرهای قدیمی و با اهمیت استان اصفهان است. مساعد بودن آب و هوا و سرسبزی محیط در شکل گیری هسته اولیه شهر نقش داشته‌است. بافت قدیم شهر بارها تجدید بنا گردیده اما اصولا حیات و هویت آن حفظ شده و در حال حاضر از نظر ترکیب و بافت فیزیکی با بخش‌های میانی و جدید شهر تفاوت دارد. به احتمال زیاد بافت نخستین این شهر به پیش از اسلام برمی‌گردد.

 
بازار شهرضامرحله بعدی گسترش شهر مربوط به زمان صفویه می‌باشد که اصفهان به عنوان پایتخت انتخاب گردید. قرار گرفتن این شهر در محور جاده اصفهان به فارس که یکی از راههای مهم تجاری بوده موجب رونق اقتصادی آن گشته‌است. از طرف دیگر به خاطر نزدیکیش با اصفهان نوعی عملکرد نظامی نیز داشته‌است. در این دوره به دلیل امنیت نسبی بافت فیزیکی شهر توسعه یافت.

مرحله بعدی گسترش شهر مربوط به دوره قاجاریه است. در این دوره شهر به شکل قلعه مانند و دارای دروازه بوده که هفت محله در آن جای می‌گرفته‌اند. مجموعه دروازه‌ها با عناصر تشکیل دهنده محله، نظیر بازارچه گذر، مسجد، تکیه، آب انبار و حمام در عین استقلال نسبی به کل شهر نیز وابسته بوده‌است. بازار در مرکز شهر قرار داشته و به عنوان کانون اصلی مبادلات اقتصادی و تجاری، همه شریانها را به خود متصل نموده‌است.

در دهه چهل ایجاد امنیت نسبی در کل کشور و تبدیل شهرضا به مرکز شهرستان موجب رشد شهرنشینی گشته، به طوریکه رشد کالبدی شهر در این دهه چشمگیر بوده‌است. در این دوره از حیات، شهر به دلیل ایجاد مناسبات جدید اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی شهر از حالت ایستا خارج شده و به یک رشد نسبتاً سریع شهرنشینی دست یافت و صنایـع که تا این زمان تنهـا در مقیاس سنتـی آن مطـرح بوده جای خود را به کارخانه‌های نسبتاً بزرگ سپرد. جهات گسترش شهر در این دوره در بخش‌های شمال غربی بوده‌است و بافت فیزیکی آن به عنوان پیوند دهنده بافت قدیم و جدید کاربرد شهری خود را حفظ نموده‌است.


آثار تاریخی شهرضامسجد جامع شهرضا: از آثار مربوط به عهد سلجوقیان در ابتدای بازار شهرضا واقع شده، دارای گنبدی مرتفع و یک مناره می‌باشد که از آجر ساده می‌باشد. در مورد تاریخ بنای مسجد بر لوحه‌ای چنین آمده: بر دالان مسجد جامع، بر یک لوحه سنگی، وقف نامه‌ای موجود است که مقداری از آب و ملک صحرای موقان شهرضا را وقف مسجد نموده‌است. 
امامزاده شاهرضا: از جمله آثار دیدنی این شهر امامزاده شاهرضا است. گفته می‌شود شاهرضا در زمان امام رضا از دست ماموران حکومت وقت گریخت و به کوه این شهر پناه برد. ماموران اورا در غاری درآن کوه کشتند و سرش را برای حاکم اصفهان بردند.

بقعه مذکور از آثار با ارزش اسلامی در عهد صفویـه می‌باشد. ساختمان اولیه این بقعه متعلق به عهد شاه اسماعیل اول مؤسس سلسله صفویه (۹۵۰ـ۹۳۰) هجری قمری است.

شاه بویه شهرضا: در کنار محله حصور آباد شهرضا، مکانی به نام شاه بویه معروف است. شاه بویه تا سال ۱۳۱۷ شمسی دارای گنبد رفیع آجری بـوده که در این سال بـدون توجـه به اهمیت آن از نظـر تاریخـی و معمـاری خراب می‌گردد. شاه بویه یکی از شاهزادگان مظفری است که در سال ۷۹۵ هجری قمری به دست امیر تیمور کشته شده‌است. در سالهای اخیر شاه بویه مجدداً وقف گردیده و در ایام محرم و روزهای مذهبی در آن روضه خوانی صورت می‌گیرد. 
بقعه سید خاتون شهرضا: در شمال شرقی شهرضا بقعه‌ای قرار دارد که دارای یک صحن نسبتاً وسیع می‌باشد که در اطراف آن اتاقهایی ساخته شده‌است. در حد شرقی این بقعه مکان دیگری وجود دارد، دو قبر دیگر در آن واقع شده که به احتمال زیاد این دو قبر مربوط به دو تن دیگر از افراد آل مظفر است. در مورد بی بی خاتون به نقل از فارسنامه در سالنامه فرهنگی چنین آمده‌است: شاه شجاع و شاه منصور، فرزندان امیر مبارزالدین برسر جانشینی پدر اختلاف کردند و بین آنها کشمکش و جنگ در گرفت و چون خان سلطان خاتون، زوجه شاه محمود به قصد انتقام از قتل عم خود امیر شیخ می‌خواست مظفریان را از میان بردارد. شاه شجاع را تحریک به تسخیر اصفهان نمود و شاه محمود بر این راز آگاه گردید، منکوبه خود را با آنکه جمالی مرغوب و کمالی مطلوب داشت، بکشت. 
ایوان حسینیه سادات شهرضا
بازار بزرگ و چهار سوق شهرضا: این بازار که از جمله بازارهای قدیمی کشور محسوب می‌شود به شکل زیبایی در دل بافت قدیمی شهر طی قرون گذشته گسترش یافته‌است. این بازار دارای کاروانسراها و اماکن قدیمی است. در مرکز بازار چهار سوقی قرار دارد که گنبدی آجری بر فراز آن ایجاد گردیده که از جمله آثار تاریخی این شهر محسوب می‌شود. 
مسجد نو در خیابان حکیم فرزانه 
مسجد حاج عبدالحمید و تکیه خان 
قدمگاه خواجه خضر

صنایع دستی شهرضا
هنر-صنعت سفال گری و سرامیک سازی در شهرضا پیشینه‌ای طولانی دارد و سالیان درازی است که شیوهٔ ارتزاق برخی از مردمان این دیار است. این پدیده در این منطقه به شیوهٔ خاص خود تکوین یافته به گونه‌ای که امروزه از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار بوده و شهرضا نیز در کنار میبد و لالجین همدان دارای سبک خاص خود در سرامیک و سفال گشته‌است. ویژگی‌های تمایز دهنده و مشخصه‌های اصلی این پدیده در شهرضا در طرح‌ها و نقش‌ها و نیز در نوعی رنگ لاجوردی خاص خود را نشان می‌دهد. 


آب و هوای شهرضا
درجه حرارت هوای شهرستان از جنوب به سمت شمال شرق افزایش می‌یابد به طوری که میانگین سالانه دما در جنوبی ترین قسمت شهرستان حدود ۱۰ درجه سانتیگراد و در قسمت شرق به ۱۶ درجه سانتیگراد می‌رسد. میزان تبخیر سالانه از ۱۴۰۰ میلیمتر در جنوب غرب تا حدود ۲۲۰ میلیمتر در ناحیه شمال شرق شهرستان افزایش می‌یابد.

بارندگی شهرستان تحت تاثیر جریانات جوی است که از سمت غرب وارد منطقه می‌شوند. توده‌های هوای باران‌زائی که از سطوح وسیع آب مانند دریای مدیترانه، دریای سیاه و اقیانوس اطلس سر چشمه می‌گیرند، منشا اصلی بارشها هستند. میانگین بارش سالانه در شهرستان از حدود ۴۰۰ میلیمتر در جنوب غرب تا ۱۱۹ میلیمتر در شرق شهرستان متغیر است.

                                                            منبع ویکی پدیا





عکس از سایت

http://boy-girl-shah.persianblog.ir/post/51/

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت 22:17 توسط مصطفی جهانمردی|

حسین محی الدین الهی قمشه ای  فرزند چهارم استاد فقید مهدی الهی قمشه ای و خانم طیبه تربتی در دی ماه ۱۳۱۸  (ژانویه ۱۹۴۰) در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی، متوسطه و دانشگاهی را به ترتیب در دبستان دانش، دبیرستان مروی و دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران تا درجه دکتری (Ph.D. In Islamic Philosophy & Theology) به پایان برد و نیز تحصیلات حوزوی و سنتی (Liberal studies)  را نزد پدر، و استادان دیگر دنبال کرد. پدر ایشان فیلسوف، مجتهد، شاعر و مترجم برجسته ای بودند و اولین و معتبر ترین ترجمه فارسی قرآن از کارهای ایشان میباشد. دکتر قمشه ای پس از پایان تحصیلات دانشگاهی به کار تدریس در دانشگاه تهران و سایر مراکز آموزش عالی در داخل و بعد ها خارج از کشور پرداخت و در کنار آن به تالیف و ترجمه در زمینه عرفان و ادبیات و زیبائی شناسی مشغول شد. وی در سال ۱۳۵۸ قریب یکسال نیز ریاست کتابخانه ملی ایران را عهده دار بود.

تحصیلات حوزوی یا سنتی یا همان Liberal Studies شامل دوره کامل دروس و مباحث اسلامی میباشد از جمله: اخلاق(Ethics)، منطق(Logic)، فلسفه و کلام(Theology)، فقه اسلامی(Islamic jurisprudence) ، زبان و ادبیات عرب، ادبیات فارسی با تمرکز بر شعرای عرفانی منجمله نظامی، مولانا، سعدی، حافظ، و شبستری.

ایشان دارای همسر و دو فرزند، یک پسر و یک دختر بنامهای شاهد و شادی می باشند. همسر ایشان دارای درجه دکتری در رشته علوم و صنایع غذایی بوده و استاد دانشکده پزشکی شهید بهشتی و موسسه علوم و صنایع غذایی و تغذیه و بهداشت میباشند. وی مولف و مترجم کتابها و مقالات در زمینه علوم غذایی نیز میباشد.

دکتر قمشه ای شاغل هیچ شغل رسمی نیست و کارش بیشتر به تدریس آزاد در دانشگاهها و مراکز فرهنگی و تالیف و ترجمه کتاب گذشته و می گذرد.

همه آموزش های او در ایران صورت گرفته و زبان انگلیسی، عربی، فرانسه و غیره را نیز در ایران آموخته است. ساکن تهران است و سالی یکی دو بار به مدت سه تا چهار هفته برای ایراد سخنرانی به کشور های خارج سفر می کند. وی در اکثر کشورهای اروپایی، کانادا، آمریکا، انگلیس، هند، تاجیکستان، و استرالیا (ملبورن، سیدنی، بریزبین) سخنرانی داشته است.

ایشان به موسیقی ارادت خاص دارد و آنرا بیش از سایر هنر ها در سخنرانیهای خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشویق نموده است.

او میگوید فرهنگ نور الهی است، از هرکجا بتابد آنجا مشرق است.

پیام آور عشق، استاد قمشه ای، با خستگی ناپذیری تحسین بر انگیزش همواره پیک آشنایی ایرانی و غیر ایرانی با فلسفه و ادبیات غنی عرفانی ایران بوده و در این راستا در دانشگاههاو مراکز علمی فرهنگی بیشماری در ایران و خارج از ایران تدریس و سخنرانی داشته که از آن میان میتوان تدریس فلسفه، عرفان، ادبیات، و هنر در دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای ایران و همچنین دانشگاههای لندن، آکسفورد، هاروارد، پرینستن، و برکلی کالیفرنیا را نام برد.

مجموعه سخنرانی های ایشان در Temenos Academy لندن بین سالهای ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ در باره هنر و حکمت داستانسرایی در مثنوی، هفت داستان در زیر هفت گنبد از حکیم نطامی، عطار، و قرآن نیز نمایانگر اعتبار جهانی این فیلسوف عاشق می باشد.

دکتر قمشه ای همچنین با هنر هایی چون نقاشی و موسیقی و خوشنویسی از نزدیک آشنایی دارد و گاهگاهی در زمینه خوش نویسی آثاری از او به نمایش گذاشته شده است.  ایشان به موسیقی ارادت خاص دارد و آنرا بیش از سایر هنر ها در سخنرانیهای خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشویق نموده است. به قول یکی از موسیقیدانان هیچیک از سخنرانیهای دکتر قمشه ای نیست که در آن نکته ای در باره موسیقی نباشد.

 دکتر قمشه ای از حافظه درخشانی برخوردار است و به نظر می رسد که قرآن را تقزیبا از حفظ دارد و با مثنوی و حافظ و نظامی و فردوسی چنان است که گویی دیوان آنها در پیش روی او گشاده است و بخصوص گلشن راز شیخ محمود شبستری  تماما در خاطر اوست. وی همچنین در ادبیات انگلیس و عرب نیز می تواند ساعتها از حفظ ، اشعار و قطعاتی را بازگو کند.

دکتر قمشه ای اغلب روی این نکته تاکید دارد که اگر جاذبه ای در سخن او هست امتیازش به سعدی و حافظ و مولانا و بزرگان شرق و غرب باز می گردد و او تنها خود را توزیع کننده بخشی از فرهنگ جهانی در میان وارثان آن می داند.

دکتر قمشه ای امیدوار است که نسل جدید با توجه به امکانات شگفت انگیز ارتباطی امروزه و با استفاده از آخرین پیشرفتهای تکنولوژیکی بتوانند چراغ فرهنگ جهانی را روشن نگه دارند و نصیحت فردوسی را بجای آورند که فرمود:

به گفتار دانندگان راه جوی

به گیتی بگرد و به هر کس بگوی

در بیان پیوند بین عرفان و علم و تکنولوژی نظر ایشان، طبق سخنرانیهای مفصلی که در این زمینه داشته اند، این است که تکنولوژی حاکمیت انسان بر دیو های بیرونی یعنی نیروهای سرکش طبیعی است و عرفان حاکمیت انسان بر دیو های درونی مانند حرص و کبر و کینه و امثال آن است. بدین سان عرفان و تکنولوژی در هدف با هم بسیار نزدیکند و می توان و باید در میان غوغای تکنولوژی عارف نیز بود. 

جوانان

استاد قمشه ای معتقدند که جوانان با ارزش ترین سرمایه هر جامعه بوده و در این دنیای پر آشوب که رسانه ها و مراجع گوناگون باعث بوجود آمدن پدیده مضر انباشت  و آلودگی اطلاعاتی گردیده اند، ما میبایست با تمام نیرو به یاری آنان  شتافته و راهی  نو در پیش پای آنها نهیم و صدایی و نوایی تازه به گوش آنها برسانیم تا حد اقل آنان حق انتخابی دیگر نیز داشته باشند. به همین سبب  استاد قمشه ای طرحی برای پرورش فکری و فرهنگی جوانان در دست تهیه دارند با عنوان سرمایه گذاری فرهنگی. این طرح شامل خلاصه سازی کتابهای بزرگ جهان بر مبنای قضاوت منتقدان بین المللی، ارائه مقالات و اشعار برجسته دنیا و معرفی شیوه های مطالعه برای کسب فرهنگ جهانی می باشد. کتاب ۳۶۵ روز با سعدی ایشان از این گروه کتاب است که چاپ گردیده و کتابهای دیگر۳۶۵ روز در صحبت شکسپیر، ۳۶۵ روز با ادبیات انگلیس (در قلمرو زرین)، ۳۶۵ روز در صحبت مولانا، و ۳۶۵ روز در صحبت قرآن نیز در دست چاپ می باشند.  در کتاب ۳۶۵ روز در صحبت قرآن علاوه بر ارائه و ترجمه و تفسیر امهات (آیات کلیدی) کتاب آسمانی، دایره وسیع تاثیر قرآن بر ادب پارسی نیز به اختصار خاطر نشان شده است.

زن از دیدگاه عرفانی

او درباره خانمها نظرات خاص عرفانی دارد از جمله اینکه زن در مقام معشوقی قرار دارد و مظهر معشوقیت و محبوبیت خداوند در روی زمین است. و به همین سبب در ادب تغزلی عرفانی پارسی همه جا معشوق مطلق که خداست در صورت زن وصف می شود و مقصود از دختر پادشاه چین و بت چینی یا دختر چینی جلوه و جمال الهی است.

گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی

از گردش او گردش این پرده نبینی؟

تهاجم غیر فرهنگی

تفکر جهانی استاد قمشه ای نشئت از این اعتقاد می گیرد که “تهاجم فرهنگی”  مشکل شرق نیست بلکه “تهاجم غیر فرهنگی” است که مشکل است.  چه بسا فرهنگ اصیل غرب و همه کشورهای جهان می تواند مایه تعالی و رشد معنوی همگان باشد. چنانکه فرهنگ اصیل شرق نیز برای غربیان پیوسته سرچشمه الهام و معرفت بوده است.

او میگوید فرهنگ نور الهی است، از هرکجا بتابد آنجا مشرق است و آن نور در سه جلوه ظاهر می شود که عبارتند از زیبایی، دانایی و نیکویی. جامعه با فرهنگ جامعه ایست که در آن به زیبایی و دانایی و نیکویی بیش از هر چیز بها داده می شود و ثروت و قدرت و دولت و مقام و منصب همه در خدمت این سه ارزش قرار می گیرند.

پیام دکتر قمشه ای در همه سخنرانیهایش بر محور علم و هنر و اخلاق می گردد. تعریف ایشان از این سه ارزش متعالی چنین است که شناخت نظام و هارمونی عالم، علم است. احساس نظام و هارمونی و خلق و ارائه تناسبات تازه هنر است و عمل کردن بر طبق هارمونی های درون و بیرون اخلاق را تشکیل می دهد. هدف علم رسیدن به حقیقت و هدف هنر کشف و ارائه زیبایی و هدف اخلاق رسیدن به خیر و سعادت است و این هر سه یعنی حقیقت و زیبایی و خیر، سه  جلوه از یک ذات هستند. آنچه خیر است زیباست و حقیقت دارد، آنچه زیباست خیر است و حقیقت دارد و آنچه حقیقت دارد خیر است و زیباست. شعر معروف زیر از جان کیتز (John Keats)  انگلیسی که بخش اول آن از افلاطون گرفته شده مبین همین دیدگاه در فرهنگ غرب است:

“Beauty is truth, truth beauty,”

that is all ye know on earth,

and all ye need to know.

فهرست آثار مکتوب

۱- گزیده فیه ما فیه (مقالات مولانا)، تلخیص و شرح: انتشارات علمی و فرهنگی
۲- گزیده منطق الطیر (عطار): انتشارات علمی و فرهنگی
۳- شرح گلشن راز (شیخ محمود شبستری): انتشارات علمی و فرهنگی
۴- ترجمه گزیده سخنان شکسپیر: انتشارات علمی و فرهنگی
۵- تصحیح دیوان حافظ: انتشارات سروش و انجمن خوشنویسان
۶- بررسی آثار ترجمه شده اسلامی به زبان انگلیسی: انتشارات سمت
۷- مقالات: انتشارات روزنه
۸- پیامبر، ترجمه اثر جبران خلیل جبران: انتشارات روزنه
۹- کیمیا( مجموعه مقالات، ترجمه ها، …) ۵ جلد: انتشارات روزنه
۱۰- ۳۶۵ روز با سعدی: انتشارات سخن
۱۱- ۳۶۵ با سایر ادبا، عرفا، فلاسفه، …: انتشارات سخن (زیر چاپ)
۱۲- مقدمه، تصحیح و شرح دیوان حافظ: انتشارات پیک علوم
۱۳- کتاب فصلنامه چلیپا. ناشر: نشریه خط و خوشنویسی
۱۴- کتاب نغمه حسینی. انتشارات پارسیان
۱۵- قرآن بزرگ. (ترجمه قرآن استاد فقید مهدی الهی قمشه ای). انتشارات روزنه
۱۶- قرآن دو جلدی (عربی و فارسی).  ترجمه قرآن استاد فقید  مهدی الهی قمشه ای. انتشارات هفت گنبد
۱۷- دیوان حافظ با خط استاد امیر خانی. انتشارات میر دشتی
۱۸- تقویم. انتشارات احتشام

منبع: سایت http://drghomshei.blogfa.com/post-6.asp

نوشته: داود موسوی


برچسب‌ها: دکتر الهی قمشه ای
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 1:36 توسط مصطفی جهانمردی|

1- از زمانهای دور منطقه شهرضا ی امروز شکار فراوان داشت و در زمان بهرام گور به شکار گاه (کوم) می گفتند و این منطقه  شکارگاه بهرام گور بود و ( کوم شاه ) بود وبه آن کومشه می گفتند  و بعد از اسلام به قمشه تبدیل شد. 


2-  (40 سال قبل از زبان پیرمردی شنیدم که به نقل از پدر بزرگش می گفت)هفت محله به نامهای فضل آباد و فضیله آباد و میران و کوچ کمال و آقا و ..........

در اینجا مجزای از هم ساکن بودند شاه شجاع از این مکان می گذشت وقتی چنین دید گفت باید این هفت قوم یک (قوم شه) مردم دیوار حصار بلندی اطراف آن کشیدند که آثاری از آن دیوار هنوز باقیست و به آن قمشه گفتند  


در زمان رضا شاه هنگام سفرش به شیراز و عبور از اینجا به مناسبت امامزاده شاهرضا و سفر رضا شاه قمشه به شهرضا تغییر نام یافت .

  در اول انقلاب مجددا نمایندگان شهرهای زیادی نام شهر های خود را به نام گذشته تغییر دادند که شهرضا مجددا قمشه  شد ولی  دیری نپایید که نماینده بعدی دوباره به درخواست مردم نام شهر را به شهرضا تغییر داد .

وبنده گفتم 

شهرضا شهر سرامیک و  انار 

قمشه دارد مردمی همت تبار


برچسب‌ها: شهرضا, قمشه, امامزاده شاهرضا, سرامیک, انار
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 20:32 توسط مصطفی جهانمردی|

زندگینامه شهید همت


به روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.










زندگینامه شهید همت













به روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم درسایه محبت های پدر ومادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجه ای می کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید.

پدرش از دوران کودکی او چنین می وید: « هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی ها و مرارت ها را از وجودم پاک می کرد و اگر شبی او را نمی دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می شد که از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب آسمانی قرآن را کاملاً فرا گیرد و برخی از سوره ه ای کوچک را نیز حفظ کند.







ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 1:36 توسط مصطفی جهانمردی|

زنده یادبهروز سلطانیان متخلص  به ریحان در سال ١٣٠٢خورشیدی در روستای سرسبز و خرم اسفرجان از توابع شهرستان شهرضا در استان اصفهان   و   در

 

خانواده ای دوستدار شعر و هنر چشم به جهان گشود.

 

 



 


برچسب‌ها: استاد ریحان, شعر خر و عینک
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 21:54 توسط مصطفی جهانمردی|


 

فقر و دست خالی | قاسم سیاره (آشفته)

مصیبتی بتر از فقر و دستِ خالی نیست   

از آن بتر، مرضی همچو پُرعیالی نیست

بر آن سرم که کنم از خرابه خانه‌کشی    
ولی به کوی تو هم یک اطاق خالی نیست
به هر دری که زدم، کس به روی من نگشود
    
مگر که خانة خالی در این حوالی نیست؟
هر آن‌که دید من و پنج بچه و زن، گفت:
    
«به کنجِ دوزخ هم جا جنابعالی نیست»
کدام مردِ غیورِ شجاع را دیدی
    
که نزدِ خانگیان، قامتش هلالی نیست
کنارِ کوچه ز سرما هلاک خواهم شد
    
وقوعِ حادثه حتم است و احتمالی نیست
مکن عذاب خدایا و رحم کن بر ما
    
مگر که لطفِ تو آن لطفِ پارسالی نیست؟!
به روسیاهی خود جمله می‌کنیم اقرار
    
اگرچه صورتِ اینجانبان ذغالی نیست
خلاصه، این‌همه مخلوق خانه می‌خواهند
    
بر این قضیه دگر جای ماست‌مالی نیست
بلای خانه به دوشی ز جانِ ما کُن دور
    
کز این بلا بتر از بهر ما اهالی نیست

 



جز بر خدا بالا سری تعظیم اگه کردی خری

باباتا نیگا کون، حسنی | بهرام سیاره (پریش)

 باباتا نیگا کون، حسنی
این کا سیاه پیش چشاده
گونیِ زاغال نیس، باباده
بس‌کی هوا بیخ حسنی
پشم و پیلی‌ش ریخ حسنی
یه چیکه بیشین و گوش بده
به حرفوم گوشی هوش بده
درست کا وخ سر می‌ذاره
گدا وصیت نداره
بیشین تا دردی دل کونم
واره زبونما هل کونم
خوب چشتا وا کون، حسنی
گلیا نیگا کون، حسنی
گلیا بیبین تا گم نشی
له زیری ساقا و سم نشی
این‌جا همه چاردستاپان
حیوونا داخل آدمان
باور نکون تو هوش زمون
جدا بشد میون‌شون
خوب چشتا واکون، حسنی
باباتا نیگا کون، حسنی
منام یه وقت آدم بودم
پشت آدما قایم بودم
سیفید بودم، مشکی شدم
درخت بابا اشکی شدم
این شیشه و این پنجرا
این مفتی مفتی تاجرا
همه‌چیا خوردن، حسنی
برکتا بردن، حسنی
پول عین گنجی‌ش پر داره
زندگی دردی سر داره
آسه بیا، آسه برو
کلوق بیا، ماسه برو
چشتا می‌بات هم بیذاری
هی از خودت کم بیذاری
هی کلاتا قاضی کونی
اینا اونا راضی کونی
امید یه من گندوم نشین
پا سفره این مردوم نشین
کا جیره خور توله نشی
پیش اینا اون چوله نشی
رفیق کیِس؟ گولشا نخور
مثی من تو بامبولشا نخور
اونا کا طبلا بوق دارن
فقط تالاق تولوق دارن
اول برات فدا می‌شن
بعد یه رادون یه را می‌شن
مرغا را کوت کوت می‌کونن
شمعا سحر فوت می‌کونن
کشمشا چلغوز کتونس
تعارفا از آب خزینس
بونه به کین‌شون نده
تکیه به چین‌شون نده
ای درشونو سفت بزنن
تمّون گدا را می‌کنن
اون دستشون کا پرخورن
فقط رفیقی آخورن
از اون کا جون داد نون بخوا
هرچی می‌خِی از اون بخوا
نون کا تو سفره کارگرس
از هر‌چی نونس بیترس
اون کا کمربندی طلاس
بپا که بند تمّون کوتاس
ابری کا بارش نداره
چزیدن و خواهش نداره
لقمه گرون‌جونا نخور
چهار لپی نونا نخور
این نون خسیست می‌کونه
ته کاسه‌لیست می‌کونه
بپا کا لاتا پات نشی
مفت‌خور و کل‌عنات نشی
اِی جایزه‌س جفتی نخوا
اِی کمبیزه‌س مفتی نخوا
مث مرغ به هیش‌کی پشت نکون
به هیش‌کی دلدا خوش نکون
ناکسا خارت می‌کونن
وارونه سووارت می‌کونن
یخته می‌گن اینجا بیشین
یخته می‌گن اونجا نشین
رفاقتا توش خالیه‌س
مث کشمشا پوست‌خالیه‌س
هندونه صحرا پرزونن
توزرداشون فراوونن
تو ده‌شون وقت کا بی‌کارن
صناریا را می‌شمارن
فعله و کفلح پیدا کرد
اون کا براش نیششا وا کرد
هرکی کا زد در کوچما
چش خیره می‌رفت کوچه را
تو مال این دور و زمونی
چیز که ندیده‌ی چومدونی
از وقتی دیدت ماماچه
تو اشنو گیر کردی بچه
اشنو یه راه به باغ دارد
درختا باغ چراغ دارد
اشنو زمونه تارکیه
این را و اون راش یکیه
بیتر از این بود پیشترا
حوصله داشتن کفترا
باق باقورا رو مستی بود
گندوما تو پیش‌دستی بود
بو علفا کا در می‌مد
از خاک صدا عرعر می‌مد
کت کهنه بو روفو می‌داد
گندوم برشته بو می‌داد
کوفته چی داشت کماژدونا
پوسیده نبود بند تمّونا
از وقت کا وقفه دیده شد
تخم جنگیوم ورچیده شد
بعد از قنات آب باریکی
زندگی شد پلاستیکی
درگاچیا پیش شد شبا
خنده قایم شد زیر لبا
کم کم گواردین گونی شد
ارزونی رفت، گرونی شد
یه سانت زیمین تو رشکنه
یه شمش طلا شد، وای ننه
وقت کا درشکه گاری شد
گالسکه هم عماری شد
مث شرعتی پیره‌زنا
سولاخ سولاخ شد پیرنا
اوی حسنی! نصف شبا
وخ برو در خونه خدا
اونجا گدا نمچزونن
شاوا را بالا نمشونن
اونجا می‌پرسن دردارا
پیش نمی‌کنند زود درگا را
طلا با خاک مساویه‌س
گدا آدم حسابیه‌س
بو می‌کونن گل زردا را
خجالت نمدن مردا را
وی حسنی، وی حسنی!
اِی، همچینی بچه منی
جز بر خدا بالا سری
تعظیم اگه کردی خری
اِی بازی چاق کردی، بابا
پشت به اجاق کردی، بابا
کمک به حالت نمکنم
نونما حلالت نمکنم


برچسب‌ها: استاد آشفته, استاد پریش شهرضایی
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 1:23 توسط مصطفی جهانمردی|

به یاد همکار مرحوم آقامنیر ملکیان

سی چهل سال قبل در شهرضا هم مثل خیلی از شهرها کنار بانکها قرض الحسنه هایی واقعی وجود داشت و گره از کار مردم باز می کردند. قرض الحسنه ولی عصرشهرضا آن روز به احترام نامش واقعا قرض الحسنه بود نه محل کسب در آمد.

مرحوم منیر الدین ملکیان که در بین مردم به آقا منیر ملکیان مشهور بود بعد از انجام کارهای آموزشی خود در مدارس شهرضا در این قرض الحسنه با پرداخت وام بدون بهره به مردم خدمت می کرد .مزه آن وامهای بدون بهره به ظاهر کم ولی مایه دار آنروزها زیر دندان اکثر همشهریها باقیست .

همشهریهایی که اگر آن وامهای زیر ده هزار تومانی را نمی گرفتند چرخ زندگی برایشان به حرکت در نمی آمد .هر کدام از آن وامها از چندین ملیون امروز کار سازتر بود . نه پولی می خواباندی نه پولی گرو می کشیدند و نه اینهمه در گرفتنش مشکل داشتی .

آن قرض الحسنه سالهاست به دلیل مشکلات بسته شده و آقا منیر هم چند ماهی است که مرحوم شده ولی یاد و خاطره این موسسه خیریه مردمی وکسبه و یاری کنندگان آن و خدمات ارزنده آقای ملکیان هرگز از یاد ها فراموش نخواهد شد.مردی که همتای او وهمانندش در همه شهرها وجود داشت که مردانه جوانان را یاری می کردند اما جایشان خالیست .

یاد و خاطره اش گرامی باد         مصطفی جهانمردی 1391
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 15:55 توسط مصطفی جهانمردی|

بنایی که می گفتند به منظور خانه جوانان شهرضا ساخته می شود ولی شد امور دفتری یک هنرستان البته اونهم در راه جوانان است اما این جای اونا نمیگیره حالا هم بعد از سی سال دیگه در راه تحمل هزاران پرونده پیر شده بهتره کاری به کارش نداشته باشیم 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 23:35 توسط مصطفی جهانمردی|

لینک زیر رو ببینید
هر چند خودتون گلید  ولی یه سر بزنید و با حرکت دادن موس خودتون وکلیک چپ  گل بچینین

http://www.procreo.jp/labo/flower_garden.swf



نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 0:8 توسط مصطفی جهانمردی|

    شهرضا   شهر سرامیک و  انار      قمشه  دارد مردمی همت تبار



نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 13:39 توسط مصطفی جهانمردی|


سرامیک سازی از صنایع سنتی و زیبای شهرضاست .دستان چیره و هنرمندی که از خاک رس

ظروف زیبایی می سازند که چشم هارا خیره میکند.

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 13:49 توسط مصطفی جهانمردی|

آقای محمد علی جعفری استاد خوشنویسی و مسئول هنرستان هنرهای تجسمی و انجمن خوشنویسان  شهرضا

نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1391ساعت 12:35 توسط مصطفی جهانمردی|


مسگری از صنایعی است که صدها سال در شهرضا سابقه داشته و ظروف مس ساخت

این شهر که همان قمشه سابق است در شهر های  اطراف شهر ضا نیز مشتریان زیادی داشته است .

ولی با کمال تاسف این صنعت سنتی نیز مانند بسیاری صنایع تقریبا نابود گردیده است .

مسگر شهرضایی در کنار پاتیل بزرگ مسی

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 21:3 توسط مصطفی جهانمردی|

یاد شهید همت اسطوره معلمان شهرضا و تمامی ایران گرامی باد

یادمان باشد هوای شهرمان        بوی گلهای بهاری می دهد

یادمان باشد که همت همچنان  با نگاهش پاسداری می دهد


نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 20:4 توسط مصطفی جهانمردی|

مبادا از شهیدان دور گردیم          به غفلت رهسپار گور گردیم

به یاد شهید همت

 

درجای جای کشور بشنو صدای همت                 خواهد که پاس داری توایده های همت    

سعی صفا ومروه در وادی جنون کرد                  قربان   آن کسی  که شد آشنای همت

در مکتب   محبت  طفل   گریز   پارا                     بینی تو رتبه اول  از گفته های همت

اشک ستاره بارد   از آسمان   جبهه                چون شاهداست هرشب برگریه های همت

بر خود نظاره ای کن با خون او چه کردی              شرمنده   خداییم ازشکوه های همت

کبروغرور و نخوت وابستگی به دنیا                       والله    دور  دیدیم ازگفته های همت

گه موسیان وبستان گه دهلران و پاوه                    فاوو شلمچه  ناظر بر گامهای همت

کردان با حمیت یا لشکر محمد(ص)                       درسوزودر گدازند هریک برای همت

اوحاضر است و ناظر گوید مشو تو غافل                 بشنوزگوش جانت بانگ رسای همت

هر مشکلی به جبهه در پاوه یا به مجنون               بگشود دستهای مشکل گشای همت

عهدی که بست نشکست با پیر و مرشد خود             گویم صدآفرین برعهدو وفای همت

در راه دین وقران   می باش تو  مقاوم                    گر طالبی و جویی جانا رضای همت

 بر سفره الهی   بزمی   است   عاشقانه                بین ساغر شهیدان بر دستهای همت

هر کس مراد خود را از دست یار خواهد                ما سهم خود گرفتیم از چشمهای همت

                                                                مصطفی جهانمردی



نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 21:33 توسط مصطفی جهانمردی|

جهت انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی شهرضا 9 نفر
کاندیداتور وجود دارد

9در9

یکی از  نه تن   اندر مجلس نه                        نهد پا جای پاهای مدرس

                بکن گوش اندرین  آشفته بازار                        دمادم  هردم  آوای مدرس

چو حیدر پور و    آقایی و همت                        شده بهرامی همپای مدرس

بخواهد تا نشیند   هاشمی چون                      رضای شهرضا جای مدرس

نجف " آقاسی و   علی نژادند                       سراپا محو سیمای مدرس

خدایا کن  تو قسمت  شهرضا را                      یکی بی باک همتای مدرس

وآقای دکتر عوض حیدر پور برای سومین بار با اکثریت آرا به مجلس راه یافت

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 0:41 توسط مصطفی جهانمردی|

دو کبوتر خانه واقع در خیابان حکیم نصرالله شهرضا (سال 1358) که دیگر اثری از آن نیست

ومانند  صدها همانندشان به ویرانی کشیده شدند !!


خانه هایی که در ون آنها چند صد حجره برای زندگی کبوتران وجود داشت و خانواده های زیادی از کبوتران در آن زندگی  می کردند . کشاورزان در مقابل استفاده ای که می بردند هوای آنان را داشتند و با تعبیه هواکش مناسب در بالای آن خانه ها از کبو تران مراقبت می کردند و حتی نمای بیرونی این خانه هارا از خانه های خودشان بهتر میساختند و با گچکاری مناسب و رنگ آمیزی زیبا فضای دلنشینی را در اطرافش ایجاد می نمودند .

کبوتر خانه ها همانجایی است که روزگاری  سمبل و نماد شهرضا یا قمشه بوده است  . سیاحان و جهانگردان  با دیدن آنها  رسیدن به شهر را متوجه می شدند . حدود سی سال قبل وقتی عکسی از یک کبوتر خانه در انتهای خیابان نصرالله  می گرفتم  فکرش را هم نمی کردم که به زودی فاتحه همه کبوتر خانه ها ی شهرم خوانده می شود .و فقط باید در سفر نامه ها و خاطرات پیر مرد ها  از آنها بخوانم و بشنوم . و مانند دروازه ها و چینه حصار و صحن های شاهرضا و حوض دُلدُل و عصاری ها وتنوره ها وپاکنده ها و  برجهای سن بندی  و خیلی چیز های دیگر فقط نامی از آن بماند وبس .

سرطانی کشنده به جان میراث فرهنگی شهر ما افتاده و متاسفانه کسی به فکر در مان آن نیست  . ما در مقابل آیندگان چه پاسخی برای گفتن داریم . آثار و ابنیه های تاریخی مان را یکی یکی با دست خودمان ویران کرده  و اصالت ها را زیر خاک مدفون می کنیم .

آن عزیزانی که با بوی کاهگل جان دوباره میگیرند و با همهمه ی کبوتران خواب از سرشان پریده و سوار بر بال آنها در آسمان رویاها پرواز می کنند هرگز راضی به مرگ کبوتر خانه ها نخواهند بود . هرچند که کبوتر ها همه رفته اند و کبوتر خانه ها روبه نابودی کاملند.

 بجز روستای اسفه در نقاط دیگر شهرضا هنوز تعداد اندکی از آنها هنوز  باقیست . و ظیفه شهر وندی و اخلاقی به ما حکم می کند که در جهت احیای آن ها بکوشیم . کودکان و جوانان شهرمان را بیشتر با این نقاط آشنا کنیم .( هرچند بسیاری از بزرگسالان ما نیز با این مقوله غریبه اند و این مکان ها را هیچگاه از نزدیک ندیده اندو اطلاعات چندانی در این باره ندارند . )دبیران محترم رشته های ادبیات و علوم اجتماعی و هنر به اشکال و صور مختلف موضوع را پیگیری کرده و ذهن دانش آموزان را به کنکاش در باره موضوع مذکور ترغیب نمایند .


نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 23:10 توسط مصطفی جهانمردی|

چوب خط

اون قدیما که این همه دم و دستگاههای الکتریکی نبود و همه چیز به نوعی با لوازم پیشرفته امروزی مرتبط نبود مردم هر کاری که داشتند با راحت ترین راه ممکن اونا حل و فصل می کردند . یکی از وسیله هایی که راه ارتباط بین مردم و کسبه بود چوب خط نام داشت که  مردم شهرضا ی اون روز به اون (چوقط ) بر وزن موکت می گفتند . چوقط یا چوب خط چوبی بود با طول یکی دو وجب و اضلاع سه چهار سانتی متر . مردم در گذشته اکثرا جهت خرید مایحتاج خود طبق قرارشان با کسبه محل مثل نانوایی ها و قصابی ها از آن استفاده می کردند به همین دلیل  در ازای مقدار خرید انجام شده علامتی روی آن چوب زده می شد علت اساسی این علامت زدن ها بیسوادی دو طرف یا یک طرف معامله بود . مثلا در مقابل هر نیم من نان یک قطعه مثلثی از روی چوب برداشته می شد . ( لازم به ذکر است که نان همیشه به صورت وزن کردن فروخته می شد کاری که متاسفانه امروز رایج نیست ) کا سب محل از یک طرف چوب شروع به علامت زدن می کرد و پس از پر شدن هر طرف " سمت دیگر چب خط را علامت گذاری می کرد اگر مشتری گاه و بیگاه حساب خود را تسویه میکرد که هیچ وگرنه مرتب به مشتری اعلام میکرد که چوب خطت پرشده و از اون روز به بعد این ضرب المثل رایج شده ( چوب خطت پر شده )



نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 23:33 توسط مصطفی جهانمردی|

این پارک در ورودی به شهرضا از سمت اصفهان واقع است ودر دامنه کوه سفیدی قرار دارد

وچون بر فضای باغ ها و مزارع مشرف است چشم انداز زیبایی دارد.

امکانات آن شامل آلاچیق های زیبا " دریاچه مصنوعی " وسایل ورزشی "و پارکینگ  میباشد .

نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 0:1 توسط مصطفی جهانمردی|


فشاری آب یک شیر آب چدنی پایه بلند بود که حدود چهل  پنجاه سال پیش یا بیشتر که شهر هارا تازه لوله کشی آب کرده بودند سر کوچه ها و نبش پیاده رو ها نصب می کردند تا مردم با فشار دسته آن از آّبش برداشته به منزل ببرند چون تعداد زیادی از خانه ها لوله کشی آب نداشتند .فشاری های آّ ب شهر های ایرانبه همین دلیل به این دستگاه ها فشاری می گفتند .

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 23:23 توسط مصطفی جهانمردی|

عکسی از امامزاده شاهرضا ( دهه 1350)



آثار دیدنی در شهرضا

1. مسجد جامع: اثري است از دوره سلجوقيان واقع در بازار سر پوشيده شهرضا

2. مسجد جامع روستاي پوده: از دوره صفويه اين مكان ظاهراً محل جلوس شاهان و حكام براي مدت كوتاه بوده. اثري كه مسجد به آن معرف مي شود. منبر سنگي است كه از سنگ سياه و با پنج پله ساخته شده است.

3. مسجد جامع روستاي قمبوان: مربوط به دوره صفويه است و قديمي ترين تاريخ كه بر روي ديوار آن نوشته شده است مربوط به سال 1060 ه.ق.است. كتيبه اي در محراب آن وجود دارد كه هنوز خوانده نشده است.

4. امامزاده شاهرضا : از عوامل وجودي امامزادگان ارادت خاص مردم اين ديار به خاندان اهل بيت است. تعدادي از اين امامزادگان به دست حكام اموي و عباسي به شهادت رسيدند و در شهرضا دفن گرديدند. شاهرضا از فرزندان امام هفتم روحي و جسمي فداه موسي بن جعفر است. اين حضرت و برادر بزرگوارش احمد رضا كه در بلوك كرون مدفون است به چه تفضيل به دست اعداي دين شهيد شدند. اين امامزاده در محل مرتفع خوبي واقع شده است و مردم آن اطراف زياد به زيارت مي آيند طرح بناي امامزاده به سال 1116 ه.ق.مي باشد.

5. امامزاده شاه عبدالمطلب در روستاي اسفرجان از نوادگان امام موسي كاظم (ع)است.

6. امامزاده شاه زيد در روستاي پوده . اهالي محل عقيده دارند كه او شاه زيدبن محمدبن حنفيه است كه بعد از شهادت سر آن در اصفهان و تن او در اين محل دفن گرديده است.

7. امامزاده شاه مراد قهه (در روستاي قهه) از نوادگان امام موسي بن جعفر يكي از افراد محلي گويد: شجره نامه اي از اين امامزاده پيدا شده كه اكنون در قم نگهداري مي شود.

8. امامزاده سيد در روستاي پوده : يادگاري از دوره صفويه است و همان سيدي است كه سردار معروف نادر شاه امير چله وصيت كرده بود جنازه اش را در كنار اين سيد به خاك بسپارند. نام اين سيد مشخص نيست ولي احتمالاً يكي از سادات علوي دوران صفويه است.

9. امامزاده سيد محمد باقر (چهل دختران )در روستاي قمبوان مربوط به اواخر دوره صفويه است.

10. امامزاده ابراهيم و محمد در روستاي زيارتگاه. اين امامزادگان فرزندان امام موسي كاظم (ع)مي باشند. برروي قبر اين دو گنبد قرار دارد كه سبك بناي آن ظاهراً متعلق به عهد سلجوقي است. گويند دو بناي اصلي اين بقعه متعلق به دوران مغول و تزئينات رواق و گچبري و نقاشي آن از دوره صفوي است.

11. امامزاده عبدالرحيم در روستاي بوان. از فرزندان امام موسي كاظم(ع)است.

12. مقبره بابا شيخ حسين در روستاي كره مربوط به فرزند جابر ابن عبدالله انصاري صحابه پيامبر اسلام (ص )است.

13. امامزاده سيد كاظم در روستاي اسفه.

14. شاهزاده حسين در روستاي مهيار. مقبره برروي قبر يكي از سادات جليل القدر بنا شده و بنا به قولي وي يكي از افراد آل مظفر و از مروجين مكتب تشيع بوده است.

15. امامزاده سيد ملكشاه در روستاي جرم افشار.

16. امامزاده شاه سيد علي اكبر از آثار دوره صفويه است. كتيبه آن تاريخ ساختمان بقعه را در دوره شاه عباس اول مي رساند.


امامزاده شاهزاده علی اکبر شهرضا

امامزاده شاه سید علی اکبر شهرضا

از ديگر اماكن تاريخي و باستاني و مذهبي اعتقادي غار قتلگاه در سمت غربي بقعه شاهرضا، اهالي اعتقاد دارند كه امامزاده شاهرضا در اين محل به شهادت رسيده است، عده اي براي زيارت و برآورده شدن حاجت در ان مكان شمع روشن مي كنند.

مكانهاي ديگر مانند خواجه خضر، پنجه علي، شاه بابويه، امامزاده سيد صالح، امامزاده شاه علي، امامزاده آقا حبيب الله در اسفه سالار، مقبره شاه رباب در گنج قباد، مسجد جامع قهه.

از آثار تاريخي معروف غار شاه قنداب در 40 كيلومتري شهرضا - غار شاه آباد در 35 كيلومتري، غار شاه عبد الله در 5 كيلومتري شمال شرقي قمبوان، منبر سنگ سماق: اين منبر قديمي از سنگ يكپارچه تراشيده شده و در مسجد نوي شهرضا قرار دارد. سد قتلغ شاه در روستاي اسفرجان. كاروانسراهاي مهيار – امين آباد و امامزاده شاهرضا از عهد صفويه.


بنای تاریخی مسجد حاج عبدالحمید که ثبت میراث فرهنگی است وبه کوشش مرحوم حاج شیخ امرالله جاوری در طی سالهای اخیر باز سازی گردید .

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 22:5 توسط مصطفی جهانمردی|


آخرين مطالب
» شهرضا در نقشه سایت گردشگری بهراه
» در مورد عکس ها ببخشید
» صندوق امانات انتخابات
» شهرضای قدیم
» میراث فرهنگی شهرضا
» ازدواج شهید همت به روایت همسرش
» سید خاتون شهرضا
» شهرضا در گذر تاریخ
»  تاریخچه شهرضا
» دکتر الهی قمشه ای

 Design By : Pichak